๑۩๑ چوپان کوچک ๑۩๑
ازمن دریغ مدار شکوه لحظه های زیبارا زیستن مجال تکرارنمی یابد و تو دریا را ازمن گرفته ای آی چه حسرتی ... گیسوی رها بر موج آبی آب پروازسرخوش پرندگان ٬ درفصل بهار و آواز باران بر چهره گندمگونم آن هنگام که عریان وخیس ازسنگفرش سردخیابان عبورخواهم کرد دریغ مدار ... عشق را و زیباترین لحظات بودن را رهایی ....... سرنوشت انسان است ای ناشناس ! زیستن مجال تکرارنمی یابد بیهوده دریغش مدار ....
نوشته شده در دوشنبه 4 تیر1386ساعت
2:35 توسط | |

